ناميده‌ايم‌، ولي مي‌توان آنان را دانشمند يا شورشي نيز ناميد. علاقه‌ٴ اصلي آنان نه به شيوه‌ٴ خاصي‌ از تفكر بود كه همه چيز را بتوان به آن تحويل كرد، به همان شيوه كه اصحاب مدرسه مي‌كردند؛ نه به آن شكل زيبا و سنت‌هاي اشرافي عهد باستان‌، كه رسم شاعران و انسان‌گرايان بود؛ اين‌ علاقه بيشتر به معرفت بود و مي‌توانيم بگوييم معرفت علمي‌، با توجه به اين‌كه مفهوم چنين‌ معرفتي در آن زمان همانند امروز نبود و آنان هنوز كورمال كورمال در پي آن بودند و از آن رو جز بر سر آمال مبهم نمي‌توانستند در ميان خود به توافق برسند.
از اين گروه پنج تن را بر شمرده‌ام‌، كه شايد بتوان ياكوپو دي دانته آليگيري (فرزند دانته‌) را هم‌ به خاطر اثرش موسوم به آموزه‌ها بدان‌ها افزود. نخستين فرد از لحاظ زماني‌، يعني پي‌يترو آبانويي‌، تسلي‌بخش را تأليف كرد (حدود 1310) و در آن كوشيد اغلب مسايل علم و فلسفه‌ٴ عصر خود را حل كند. چيچو داسكولي يك منظومه‌ٴ تعليمي به زبان ايتاليايي سرود. انديشه‌ٴ وحدت‌بخش او مانند پي‌يترو، متوجه اخترگويي بود. عجيب آن‌كه سومين نفر از اين حكماي‌ داراي ذهن علمي يكي از برادران خادم بود به نام اوربانوي بولونيايي منادي مكتب ابن رشدي و پيشاهنگ پي‌يترو از مكتب ابن رشدي پادِوا بود. برجسته‌ترين فرد اين گروه مارسيليوي پادوايي‌ بود كه تندروي او در مدافع صلح (1324) براي مخالفت با حكومت و دين‌، يعني دين و دولت‌ به‌كار رفت‌. گرچه ماينو دي ماينري‌، ستاره‌شناس و پزشك‌، با فلسفه سروكار داشت‌، كاملاً شايسته‌ٴ آن نيست كه در كنار چهار تن سابق‌الذكر قرار گيرد. سرانجام مي‌توان ذكري كرد از يك‌ رساله‌ٴ دايرةالمعارفي به‌نام از هر سو، كه در سال 1326 توسط موٴلفي ناشناس در بولونيا تأليف‌ شده و بيشتر آن اقتباس از كتاب ونسان دوبووه (سيزدهم - 2) است‌.
مارسيليو سياست‌پژوه بود و ديگران علم‌پژوه در مفهوم عادي آن‌. هدف اصلي آنان بيان‌ ((ماهيت اشيا)) بود و توضيحاتشان بيشتر ابن‌رشدي و متكي به علم اخترگويي‌. شايان ذكر است‌ كه هيچ كدامشان جز اوربانو به‌نتيجه نرسيدند. پي‌يترو دابانو دوبار در معرض خطر تفتيش عقايد قرار گرفت و پس از مرگش دستور داده شد تا آثارش را از ميان ببرند. چيچو داسكولي را در سال‌1327در فلورانس در آتش سوزاندند. مارسيليو در سال 1326 تكفير شد و ده سال بعد حامي‌اش‌، امپراتور لودويك‌، او را به اتهام الحاد و تفرقه‌افكني اخراج كرد.
2. اسپانيا.
حيات فكري اسپانياي مسيحي در قياس با ايتاليا فقير بود و در معناي دقيق بيشتر علمايش كاتالونيايي بودند تا اسپانيايي‌. اول از همه‌، دو تن بزرگ‌ترين علماي سده‌هاي ميانه‌، يعني آرنولد ويلانووايي و رامون لول اهل كاتالونيا بودند. از اين دو در مجلد دوم سخن گفته‌ايم‌، ولي بايد به خاطر داشته باشيم آرنولد تا سال 1311 زنده بود و رامون تا 1315 يا 1316. دومي‌ را، علي‌رغم خلاقيت سرشارش‌، بايد محافظه‌كار به شمار آورد؛ او واقع‌گرايي افراطي‌، ضد ابن‌رشدي و فرانسيسي طبقه‌ٴ سوم بود. برعكس‌، آرنولد غيرروحاني و در مقام مقايسه‌